تبليغاتX
یا لطیف

JavaScript Codes
یا لطیف
اول و آخر تویی ما در میان-----هیچ هیچی که نیاید در بیان

براي موفقيت در هر كار،
بايد ابتدا تصوير واضحي از نقشة كار داشته باشي
آن گاه، همان طور كه در باد شديد، نخ بادبادك را محكم نگه مي داري،
بايد هدفت را هم به همان محكمي نگه داري


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/19 توسط ونوس

با درد بساز چون دوای تو منم

در کس منگر که آشنای تو منم

گر کشته شدی مگو که من کشته شدم

شکرانه بده که خونبهای تو منم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1388/08/18 توسط ونوس

عيب کار اينجاست که من '' آنچه هستم '' را با

 

'' آنچه بايد باشم '' اشتباه مي کنم ،

 

 خيال ميکنم آنچه بايد باشم هستم،در حاليکه آنچه هستم نبايد باشم !

 

  به خاطر داشته باشيم که :

 

عمر کوتاه است رسيدن به خواسته هايمان را طولاني نکنيم.

 

راه ما هموار است آن را پيچيده نکنيم .

 

نگهداشتن دوستان خوب گرانبها است به سادگي از دست ندهيم .

 

سخن گفتن سهل است گوش کردن را تمرين کنيم.

 

طبيعت پر از لطف است نامهرباني نکنيم.

 

زندگي آسان است آن را مشکل نکنيم .

 

دنيا پر از زيبائي است چشمانمان را به سادگي نبنديم .

 

ذهن ما پر از جواب است سوالاتمان را بپرسيم.

 

رسيدن به آرزوها آسان است راه سخت تر را نرويم.

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/17 توسط ونوس

چه کَسم من؟ چه کسم من؟ که بسی وسوسه مندم

گه از این سوی کشندم، گه از آن سوی کشندم

نفسی آتش سوزان، نفسی سیل گریزان

ز چه اصلم؟ ز چه فصلم؟ ز چه بازار خرندم؟

نفسی رهزن و غولم، نفسی تند و ملولم

نفسی زین دو برونم، که بر آن بام بلندم

دیوان شمس

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/17 توسط ونوس

خدای بزرگ می فرماید:

ای فرزند آدم!

ملائکه من شب و روز مواظب تو هستند، آنچه را میگویی و انجام میدهی، کم یا زیاد، همه را می نویسند. آسمان بر آنچه از تو دیده شهادت می دهد و زمین بر آنچه روی آن انجام داده ای شهادت میدهد.

خورشید و ماه و ستارگان بر آنچه می گویی و عمل می کنی شهادت خواهند داد. خود نیز بر قلب و بر اعمال مخفی تو آگاهم

پس از خودت غافل مباش!

حدیث قدسی، آداب الطلاب، ص 5


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/17 توسط ونوس

امام صادق(ع)فرمود: خداوند به داود(ع) وحی کرد:

هر بنده ای از بندگانم به جای پناه بردن به دیگری با نیت خالص به من پناه آورد، از کارش چاره جویی میکنم، گرچه همه ی آسمانها و زمین و هرچه در آنهاست، علیه او توطئه کنند.

 کافی،ترجمه،جلد3،ص106

 توکل وقتی معنا دارد که انسان مسئولیت و وظیفه ی خود را به خوبی انجام دهد.یعنی فکر و اندیشه ی خود را به کار گیرد، با دیگران مشورت کند، بهترین راه ممکن را انتخاب نماید و یا عزم و اراده ی محکم برای رسیدن به مقصود تلاش کند.

در این صورت است که میتوان بر خدا توکل کرد.

زیرا توکل، جانشین تنبلی و ندانم کاری افراد نیست!بلکه کمک کننده و امیددهنده به کسی است که اهل همت، تعقل و پشتکار است.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/17 توسط ونوس

خدایا...

خدایا...

چه شگفت انگیز است آفرینش تو

آسمان نیلگون با همه ستاره های درخشنده و بی پایانش

خورشید فروزان با همه ی برکتی که برای زمینیان دارد

کوه های سر به فلک کشیده

با همه ی گنج هایی که در خود پنهان کرده

جنگلهای انبوه و سرسبز

با تمام شکوهی که با خویش دارد

و

هزاران هزار شگفتی دیگر

که بزرگی و جلال و جبروت تو را به نمایش گذاشته اند

و من...

با همه ی وجودم

بزرگی و مهربانی و رئوف بودن تو را می ستایم...


نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/08/16 توسط ونوس

تولدت مبارک

هر روز، روز تولد توست، اگر واقعا تصمیم بگیری آن روز را به نفع خودت تغییر دهی!

اگر بر این باور باشی که با آغاز طلوعی دوباره، این تویی که روز را برای خویشتن شروع می کنی، آن روز، روز توست!

روزی که تو گرداننده آن باشی روز  تو خواهد بود.

هر روز ... روز تولد توست ... روز من ... روز ما...

من در هر سپیده دم به دنیا می آیم و با هزاران هزار امید، هزاران نوید و هزار عشق به ساعت و لحظه ای که در آنم می اندیشم و هر شب از دنیا می روم با هزاران نوید برای سلامتی که داشتم و سعادتی که دارم که در چنین آرامشی، در چنین سکوتی به عشق وجودم فکر کنم!

این تویی که در هر روز به وجود می آیی، تاریخ تولد برای یادآوری وجود و حضور پر ارزش توست و صبح آغاز شده اکنون یادآوری می کند که تو ارزشمندی و باید به کمال برسی، تغییر دهی و تغییر کنی. ببینی و باور کنی هر آنچه را که در وجودت می یابی و می پنداری!

 

روز تولدت را تبریک می گویم!  روز تو!

 

و شادمانی و خرسندی تمام لحظاتت را آرزومندم!

 تو خود سمبل تولد و زندگی هستی!

پس به عشق بیندیش، به شادمانی و شادمانه زندگی کن!


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/08/10 توسط ونوس

برگرفته از برنامه آفتاب شرقی


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/08/06 توسط ونوس

بزرگ فکر کنیم

 

ما برای خوشبخت شدن چشم به راه آینده ایم و در نتیجه هرگز خوشبخت نمی شویم، زندگی نمی کنیم بلکه به امید زندگی نشسته ایم.

در حال زندگی نمی کنیم و از زندگی امروز خود هم لذت نمی بریم پیوسته منتظر هستیم که در آینده اتفاق بیفتد. وقتی ازدواج می کنیم خوشبخت خواهیم شد. وقتی شغل بهتری بدست آوریم به خوشبختی خواهیم رسید.

 وقتی پول خرید خانه را پرداختیم، وقتی بچه ها یمان راهی دانشگاه شدند و وقتی کاری را به اتمام رساندیم و پیروز شدیم آن وقت است که به خوشبختی خواهیم رسید.

این افراد بدون استثناء مایوس می شوند چرا که خوشبختی یک عادت ذهنی است، یک برداشت ذهنی است. اگر آن را یاد نگیریم و همین حالا روی آن تمرین نکنیم هرگز تجربه اش نخواهیم کرد. اگر قرار است خوشبخت شویم باید خوشبخت باشیم.

همه روزه یادآوری خاطرات و اندیشه های خوب و دلچسپ را تمرین کنید، چرا که این کار شما را در انجام کار های تان کمک می کند. اگر کسی می خواهد حال بهتری داشته باشد باید احساسات لطیف و خیر خواهی و مثمرثمر بودن را در اندیشه خود پرورش بدهد. باید این کار را مثل ورزش صبحگاهی بطور مرتب انجام داد و مرتب به زمان این ورزش روانی بیافزائید.

تصویر ذهنی و عادت های انسان با هم ارتباط دارند. با تغییر یکی از آنها دیگری هم خود بخود تغیر می کند. وقتی اگاهانه عادت بهتری در خود ایجاد کنیم تصویر ذهنی جدیدی جای عادات قدیمی رامی گیرد و انگاره جدید را پرورش می دهد.

جالب است که بدانیم نود و پنج در صد رفتار، احساس و واکنش افراد عادتی است. درست به همین شکل که هر وقت با موقعیت مشابهی روبرو شویم، اندیشه و احساس و عمل مشابهی از ما سر می زند. اما نکته اینجاست که عادت اصلاح شدنی است و می توانیم آنرا بطور کلی تغییر دهیم. کافی است که تصمیم اگاهانه ای بگیریم و روی آن تمرین کنیم . بنا برین شما هم می توانید با تکرار رفتار مطلوب آن را در تصویر ذهنی خود ثبت نمایید.


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/05 توسط ونوس

اگر کوسه ها آدم بودند (برتولت برشت)

دختر کوچولوی صاحبخانه از آقای ” کی ” پرسید:
اگر کوسه ها آدم بودند با ماهی های کوچولو مهربانتر میشدند؟
آقای کی گفت : البته ! اگر کوسه ها آدم بودند
توی دریا برای ماهیها جعبه های محکمی میساختند
همه جور خوراکی توی آن میگذاشتند
مواظب بودند که همیشه پر آب باشد
هوای بهداشت ماهی های کوچولو را هم داشتند
برای آنکه هیچوقت دل ماهی کوچولو نگیرد
گاهگاه مهمانی های بزرگ بر پا میکردند
چون که گوشت ماهی شاد از ماهی دلگیر لذیذتر است !
برای ماهی ها مدرسه میساختند
وبه آنها یاد میدادند
که چه جوری به طرف دهان کوسه شنا کنند
درس اصلی ماهیها اخلاق بود
به آنها می قبولاندند
که زیبا ترین و باشکوه ترین کار برای یک ماهی این است
که خودش را در نهایت خوشوقتی تقدیم یک کوسه کند
به ماهی کوچولو یاد میدادند که چطور به کوسه ها معتقد باشند
و چه جوری خود را برای یک آینده زیبا مهیا کنند
آینده یی که فقط از راه اطاعت به دست میآیید
اگر کوسه ها ادم بودند
در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت
از دندان کوسه تصاویر زیبا و رنگارنگی می کشیدند
ته دریا نمایشنامه به روی صحنه میآوردند که در آن ماهی کوچولو های قهرمان
شاد و شنگول به دهان کوسه ها شیرجه میرفتند
همراه نمایش، آهنگهای محسور کننده یی هم مینواختند که بی اختیار
ماهیهای کوچولو را به طرف دهان کوسه ها میکشاند
در آنجا بی تردید مذهبی هم وجود داشت
که به ماهیها می آموخت
زندگی واقعی در شکم کوسه ها آغاز میشود

برتولت برشت


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/08/05 توسط ونوس

فکر کن .......



تا حالا عادت داشتيد اشياء بي مصرف رو انبار کنيد؟ و فکر کنيد يه روزي – کي ميدونه چه وقت – شايد به دردتون بخوره؟

تا حالا شده که پول هاتون رو جمع کنين و به خاطر اينکه فکر مي کنيد در آينده شايد بهش محتاج بشين، خرجش نکنيد؟

تا حالا شده که لباسهاتون، کفشهاتون، لوازم منزل و آشپزخونتون و چيزاي ديگه رو که حتي يکبار هم از اونا استفاده نکردين، انبار کنيد؟

درون خودت چي؟ تا حالا شده که خاطره ي سرزنش ها، خشم ها، ترس ها و چيزاي ديگه رو به خاطر بسپاري؟

ديگه نکن! تو داري بر خلاف مسير کاميابي خودت حرکت مي کني!

بايد جا باز کني ... ، يه فضاي خالي تا اجازه بده چيزاي تازه به زندگيت وارد بشه.

بايد خودتو از شر چيزاي بي مصرفي که در تو و زندگيت هستن خلاص کني تا کاميابي به زندگيت وارد بشه.

قدرت اين تهي بودن در اينه که هر چي که آرزوش رو داشتي ، جذب مي کنه.

تا وقتي که در جسم و روح خودت احساسات بي فايده رو نگهداري، نمي توني جاي خالي براي موقعيت هاي تازه بوجود بياري.



خوبيها بايد در چرخش باشن ....

کشوها، قفسه ها، اتاق کار و گاراژ رو تميز کن.

هر چيزي رو که ديگه لازم نداري بنداز دور ...

ميل به نگهداشتن چيزاي بي مصرف، زندگي رو پر پيچ و تاب مي کنه.

اين اشياء نيستن که چرخ زندگي تو رو به حرکت در ميارن ......

به جاي نگهداشتن ...

وقتي انبار مي کنيم، احتمال خواستن رو تصور مي کنيم ، احتمال تنگدستي رو ....

فکر مي کنيم که فردا شايد لازم بشن و نمي تونيم دوباره اونا رو فراهم کنيم ...

با اين فکر تو دو تا پيغام به مغزت و زندگيت مي فرستي :

که به فردا اعتماد نداري ....

و اينکه تو شايسته چيزاي خوب و تازه نيستي

به همين دليل با انبار کردن چيزاي بي مصرف خودتو سر پا نگه مي داري



عشق بورز

چنانکه گويي هرگز آزرده نشده اي

بخوان

چنانکه گويي کسي صدای تو را نمي شنود

زندگي کن

چنانکه گويي بهشت روي زمين است


خودت ر
ا از قيد هرچه رنگ و روشنايي باخته، برهان

بذار نور به زندگيت وارد بشه

و خودت ...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/07/30 توسط ونوس

5 وارونه ( قلب)

5 وارونه چه معني دارد ؟

خواهر کوچکم از من پرسيد

من به اوخنديدم

کمي آزرده و حيرت زده گفت

"روي ديوار و درختان ديدم"

باز به او خنديدم

گفت "خودم ديدم

ديروز همان پسر همسايه 5 وارونه به مینو مي داد"

باز هم خنديدم

آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسيد

بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم

هر گاه سقف کوتاه دلت با ديدن يک غم لرزيد

آن زمان مي فهمي 5 وارونه چه معني دارد...


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط ونوس

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط ونوس

می خواهمت چنان، که شب خسته خواب را

می جویمت چنان، که لب تشنه آب را

 

محو توام چنان، که ستاره به چشم صبح

یا شبنم  سپیده دمان آفتاب را

 

بی تابم آنچنان که درختان برای باد

یا کودکان خفته به گهواره خواب را 

 

بایسته ای چنان که تپیدن برای دل

یا انچنان که بال پریدن عقاب را

 

حتی اگر نباشی می آفرینمت

چونانکه التهاب بیابان سراب را

 

ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی

با چون تو پرسشی چه نیازی جواب را
 
 
قیصر امین پور
 
 
 

نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط ونوس


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط ونوس

ماه من، غصه چرا؟!


آسمان را بنگر، که هنوز بعد صدها شب و روز، مثل آن روز نخست

گرم و آبي و پر از مهر، به ما مي خندد!

يا زميني را که، دلش از سردي شبهاي خزان نه شکست و نه گرفت!

بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد و در آغاز بهار دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت،

تا بگويد که هنوز پر امنيت احساس خداست!

ماه من غصه چرا؟!

تو مرا داري و من هر شب و روز آرزويم همه خوشبختي توست!

ماه من! دل به غم دادن و از يأس سخن ها گفتن کار آن هايي نيست که خدا را دارند...

ماه من! غم و اندوه، اکر هم روزي، مثل باران باريد، يا دل شيشه اي ات، از لب پنجره عشق، زمين خورد و شکست، با نگاهت به خدا، چتر شادي وا کن،

و بگو با دل خود، که خدا هست، خدا هست!

او هماني است که در تارترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم مي داد...

او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد، همه زندگي ام، غرق شادي باشد...

ماه من!

غصه اگر هست، بگو تا باشد!

معني خوشبختي، بودن اندوه است...!

اين همه غم و غصه، اين همه شادي وشور، چه بخواهي و چه نه! ميوه يک باغند، همه را با هم و با عشق بچين...

ولي از ياد مبر؛

پشت هر کوه بلند، سبزه زاري است پر از ياد خدا!

و در آن باز کسي مي خواند؛

که خدا هست، خدا هست و چرا غصه؟! چرا؟


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/07/24 توسط ونوس

من و فرشته ها ...

دیروز رفتم از فرشته ها برای خودم دعا گرفتم. گفتند:باید هر روز سه نوبت به دنیا بیایم.پیش ازطلوع آفتاب،ظهر و پیش ازغروب.

فرشته ها گفتند:باید هر روز هفده بار بندگی كنم و هر بندگی را در بینهایت ، ضرب كنم و بینهایت رابریزم روی لحظه ها.

فرشته ها گفتند: باید هر شب دستمالم را از شبنم خیس خیس كنم. ازشبنمی كه اشك خدا روی آن چكیده است ... و دستمال را بگذارم روی پیشانی روحم تا تبم پایین بیاید.

فرشته ها گفتند:باید هر طور شده جانمازی ببافم از ساقه ی لاله . آن وقت با اقتدا به آسمان و آزادگی ، هزار ركعت نماز فریاد بخوانم. قربتا الی الله.

فرشته ها گفتند : باید مواظب باشم مواظب آن امانت بزگ روی این شانه های كوچك. مواظب آن قشنگترین یادگاری خدا در روی زمین، مواظب عشق!

فرشته ها گفتندباید جواب سلام خدا و پرنده ها و آدمها را یك جور داد... ومثل درختان صلوات فرستاد و مثل پرنده ها،قنوت خواند و مثل كویر روزه گرفت.

فرشته ها گفتند:باید همه در به در بگردیم دنبال خدا و یك عالم دوست داشتن و كمی عقل.

فرشته ها گفتند:باید یك جایی، شاید جایی مثل سلامهای آخر نماز ، یا جایی مثل اولین سلام قطره و دریا خودم را گم كنم برای همیشه ... و آن وقت ، هر چه كه دارم بدهم باد ببرد و هرچه را كه خدا و فرشته ها و این دنیایی ها و آن دنیایی ها دارند ، ازشان قرض بگیرم

فرشته ها گفتند:باید یادم بماند كه به اندازه ی همه ی دریاهای خدا،باید گریه كرد و به اندازه ی همه ی درختهای خدا، باید سبز بود...

وقتی فرشته ها رفتند،من ماندم و لبخند خدا و یك عالم دعا كه قول داده بودم مستجابشان كنم!

 


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/07/21 توسط ونوس

این مطلب، نوشته ای

کوتاه و در عین حال جذاب است که دالایی لاما برای سال 2009 تنظیم کرده است... بخوانید و سرخوش گردید.
خواندن و اندیشیدن در این مطلب بیش‎تر از یکی دو دقیقه وقت نمی‎گیرد.

1- به خاطر داشته باش که عشق‎های سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردن‎ها و ریسک‎های بزرگ محتاج‎اند.
2- وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده.
3- این سه میم را از همواره دنبال کن:

* محبت و احترام به خود را

* محبت به همگان را

* مسؤولیت‎پذیری در برابر کارهایی که کرده‎ای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه می‎جویی، گاه اقبالی بزرگ است.
5- اگر می‎خواهی قواعد بازی را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر
.
6- به خاطر یک مشاجره‎ی کوچک، ارتباطی بزرگ را از دست نده
.
7- وقتی دانستی که خطایی مرتکب شده‎ای، گام‎هایی را پیاپی برای جبران آن خطا بردار
.
8- بخشی از هر روز خود را به تنهایی گذران
.
9- چشمان خود را نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزش‎های خود را به‎سادگی در برابر آنها فرومگذار.

10- به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.
11- شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیش‎تر عمر کردی، با یادآوری زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی
.
12- زیرساخت زندگی شما، وجود جوی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.

13- در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا می‎کنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایه‎های قدیم نگیر.
14- دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی است
.
15- با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش
.
16- سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفته‎ای
.
17- بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد
.
18- وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده‎ای که چنین موفقیتی را به دست آورده‎ای
..
19- در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/07/08 توسط ونوس

http://www.fun-group.info/pic/Line/xeeb.gifhttp://www.fun-group.info/pic/Line/xeeb.gif

دو روز مانده به پايان جهان تازه فهميد كه هيچ زندگی نكرده است، تقويمش پر شده بود و تنها دو روز، تنها دو روز خط نخورده باقی بود.

پريشان شد و آشفته و عصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بيشتری از خدا بگيرد، داد زد و بد و بيراه گفت، خدا سكوت كرد، جيغ زد و جار و جنجال راه انداخت، خدا سكوت كرد، آسمان و زمين را به هم ريخت، خدا سكوت كرد.

به پر و پای فرشته ‌و انسان پيچيد، خدا سكوت كرد، كفر گفت و سجاده دور انداخت، خدا سكوت كرد، دلش گرفت و گريست و به سجده افتاد، خدا سكوتش را شكست و گفت: "عزيزم، اما يك روز ديگر هم رفت، تمام روز را به بد و بيراه و جار و جنجال از دست دادی، تنها يك روز ديگر باقی است، بيا و لااقل اين يك روز را زندگی كن."

لا به لای هق هقش گفت: "اما با يك روز.... با يك روز چه كار می توان كرد؟ ..."

خدا گفت: "آن كس كه لذت يك روز زيستن را تجربه كند، گويی هزار سال زيسته است و آنكه امروزش را در نمی‌يابد هزار سال هم به كارش نمی‌آيد"، آنگاه سهم يك روز زندگی را در دستانش ريخت و گفت: "حالا برو و یک روز زندگی كن.."

او مات و مبهوت به زندگی نگاه كرد كه در گودی دستانش مي‌درخشيد، اما می‌ترسيد حركت كند، می‌ترسيد راه برود، می‌ترسيد زندگی از لا به لای انگشتانش بريزد، قدری ايستاد، بعد با خودش گفت: "وقتی فردايی ندارم، نگه داشتن اين زندگی چه فايده‌ای دارد؟ بگذارد اين مشت زندگی را مصرف كنم."

آن وقت شروع به دويدن كرد، زندگی را به سر و رويش پاشيد، زندگی را نوشيد و زندگی را بوييد، چنان به وجد آمد كه ديد می‌تواند تا ته دنيا بدود، می تواند بال بزند، می‌تواند پا روی خورشيد بگذارد، می تواند ....

او در آن يك روز آسمانخراشی بنا نكرد، زمينی را مالك نشد، مقامی را به دست نياورد، اما ....

اما در همان يك روز دست بر پوست درختی كشيد، روی چمن خوابيد، كفش دوزدكی را تماشا كرد، سرش را بالا گرفت و ابرها را ديد و به آنهايی كه او را نمی‌شناختند، سلام كرد و برای آنها كه دوستش نداشتند از ته دل دعا كرد، او در همان يك روز آشتی كرد و خنديد و سبك شد، لذت برد و سرشار شد و بخشيد، عاشق شد و عبور كرد و تمام شد.

او در همان يك روز زندگی كرد.

فردای آن روز فرشته‌ها در تقويم خدا نوشتند: "امروز او درگذشت، كسی كه هزار سال زيست!"

زندگی انسان دارای طول، عرض و ارتفاع است؛ اغلب ما تنها به طول آن می اندیشیم، اما آنچه که بیشتر اهمیت دارد، عرض یا چگونگی آن است..

امروز را از دست ندهید، آیا ضمانتی برای طلوع خورشید فردا وجود دارد!؟


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/29 توسط ونوس

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/29 توسط ونوس


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/29 توسط ونوس

درها را ببند!

پنجره ها را هم !

پرده ها را بکش!

درزها را بگیر

روزنه ها را هم

او همیشه آنجا ایستاده است

آن طرف خیابان

رو به روی خانه ات

تو را می پاید

می روی و می آیی

می خوابی و بیداری

و او چشم از تو برنمی دارد.

کمین کرده است و منتظر است

منتظر یک آن

یک لحظه

یک فرصت

تا این در باز بماند و این پنجره نیم بسته

منتظر است

منتظر یک روزن

یک رخنه

یک سوراخ

می خواهد تند و گستاخ و بی محابا داخل شود

و پیش از آنکه بفهمی و با خبر شوی

پیش از آن که کاری کنی

جستی بزند و مثل دوال پایی دستش را دور گردنت ببندد و پایش را دور کمرت

 

می خواهد سوارت شود

و آنقدر کوچکت کند، آنقدر مچاله که توی مشت او جا شوی...

آن وقت تو را توی جیبش می گذارد و می رود

این همه ی آرزوی اوست

آرزوی شیطان....

 

اما وای!

که بستن درها و گرفتن روزنه ها کافی نیست!

زیرا که او زیرکی کهنسال است

هزار اسم دارد و هزار نقاب

هر اسمی را که بخواهد قرض می گیرد و هر قیافه ای را به عاریت!

شیطان دشوار می شود و دشوار آن وقت که در می زند و لبخند

آن وقت که به زور نمی آید!

آراسته و موجه می آید.

با لباس دوست

با نقابِ عاشق

دست هایش از شعبده است

و چشم هایش از جادو

به رنگ تو در می آید

و آن می کند که تو می خواهی

زشتت را زیبا و بدت را خوب جلوه می دهد.

تحسینت می کند و تعریفت و تو آرام آرام غرور را مزمزه می کنی

و این آغاز فروپاشی ست!

 

پرده را کنار می زنم.هنوز آنجاست

طناب های وسوسه در دستش است..

 

خدایا! 

خدایا!

خدایا! شمشیری از عشق می خواهم و جوشنی از ایمان

می خواهم به جنگش بروم که من کارزار را از پرهیز دوست تر دارم.

تنها تو...

تنها تو یاری ام کن

در روز مصاف و در آوردگاه دل...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/06/26 توسط ونوس

«ماشا الیلیکینا» نام مشهوری در روسیه و مناطق روسی‌زبان است. او حدود 2 سال پیش به عنوان یک هنرپیشه جذاب و یک مدل زیبا مطرح بود و شهرت و محبوبیتش با اوج گرفتن «گروه رقص و موسیقی فابریک» در روسیه، به بالاترین حد رسید.

به گزارش ابنا، ماشا الیلیكینا، ستاره سابق سینما، رقص و موسیقی، اینك حجاب اسلامی در بر دارد و به تدریس در مدارس مشغول است. وی می‌گوید از جلوه‌های كاذب سابق متنفر است و اكنون احساس خوشبختی می‌كند.

ماشا الیکینا

آنچه در پی می‌آید مصاحبه سایت روسی Islam.ru با این هنرمند مسلمان شده است:

• چطور شد که تمام موفقیت‌ها و درخشش‌های خود روی صحنه را زیر پا گذاشتی و به اسلام گرویدی؟

من به لطف خداوند به سوی او گام برداشتم. این اراده خدا بود.

• در زمانی که یك خواننده بودی آیا فکر می‌کردی که روزی اسلام بیاوری، روزه بگیری و به حج بروی؟

نه؛ حتی به ذهنم خطور هم نمی‌کرد که روزی به حج بروم و از بهترین و گواراترین آب، یعنی آب زمزم بنوشم.

•  آیا راهی که برای مسلمان‌شدن طی کردی، مسیری طولانی بود؟

من دو سال است که مسلمان شده‌ام. یک روز مطلع شدم که یکی از نزدیكترین دوستانم بر اثر یک حادثه در شهری دیگر به حالت کما رفته است. من نمی‌دانستم که چطور می‌توانم به او کمک کنم. آن روز برای اولین بار نماز خواندم و دست به دعا برداشتم و از خدای بزرگ کمک خواستم.

روز بعد همان دوستم با من تماس گرفت و گفت: «در آن حالات بیهوشی من تو را می‌دیدم و تو خیلی زیاد به من کمک کردی!»، من در آن لحظه بسیار گریستم؛ زیرا برای اولین بار در زندگی‌ام بود كه چیزی از خدا می‌خواستم.

• در حال حاضر به چه کاری مشغولی؟

من پنج زبان اروپایی بلد هستم و در حال حاضر در مدرسه و دانشگاه تدریس می‌کنم. ضمناً برخی از نت‌های مجاز شرعی را نیز می‌نویسم.

• آیا موسیقی هم گوش می‌دهی؟

بله؛ آثار «گروه ریحان»، «گروه سامی یوسف» و «گروه کت استیونس» ( که پس از اسلام آوردن نام خود را «یوسف اسلام» گذاشت) را گوش می‌کنم.

• آیا چیزی از قرآن هم آموخته‌ای؟ آیا آمادگی داری که زبان عربی را هم به آن پنج زبان اروپایی اضافه کنی؟

در ابتدا فکر می‌کردم که آموختن زبان عربی مشکل باشد. اما آن را شروع کرده‌ام و خیلی هم آن را دوست دارم و فکر می‌کنم کلیدی برای فهم دانش برتر باشد.

• چرا گرایش به اسلام نسبت به ادیان دیگر بیشتر است؟ و چرا بیشتر کسانی که به اسلام می‌گروند از بین هنرمندان و فعالان در کنسرت و موسیقی هستند؟

اسلام نسبت به ادیان دیگر، محکمترین اساس را دارد. تمام قواعد اسلام در زندگی کاربرد دارند. راه اسلام سعادت‌بخش است.

• از اینكه مسلمان شده‌ای چه احساسی داری؟

احساس خوشبختی. امروز من این فرصت را دارم که مقایسه کنم قبلاً چه بودم و حالا چه هستم. من اکنون با حیات واقعی آشنا شده‌ام، پس خوشبختم.

• و چه تفاوتی با قبل داری؟

ایمان به خدا زندگی مرا متحول کرد. میل به عبادت خداوند در فطرت و وجود همه انسان‌ها نهاده شده است. من اطمینان دارم که خداوند به ما تفکر و تعقل نداده است تا بیاییم، زندگی کنیم، بخوریم، بخوابیم و بمیریم. خدا به ما فرصت زندگی کردن داده است تا به او برسیم.

• آیا گاهی به موفقیت‌ها و درآمد سابق خود فکر نمی‌کنی؟ حسرت آن دوران را نمی‌خوری؟!

آن جلوه‌ها، پس از مسلمان شدن، برایم بی‌ارزش و منفور هستند.

• از اینکه آشکارا خود را مسلمان معرفی می‌کنی هراس نداری؟

نه نمی‌ترسم. برعکس، تکلیف و وظیفه خود می‌دانم که دیگران را از راه گمراهی بازدارم و به عنوان الگویی برای آنها باشم.

• از اینکه عکس‌های سابقت در اینترنت هست ناراحت نیستی؟

من خودم دوست ندارم به این عکس‌ها نگاه کنم. اما اشکال ندارد که مردم آنها را ببینند تا برایشان عبرت شود و بدانند که انسان می‌تواند تولد دیگری داشته باشد و از نو به دنیا بیاید. انسان می‌تواند توبه کند و با انجام کارهای خوب، تمام سیاهی‌های گذشته‌اش را پاک کند، ان شاء الله.

• اینك چه چیزی از «اسلام» می‌توانی به دیگران بگویی؟

اسلام می‌گوید: «اگر نمی‌توانی راجع به خدا بیندیشی حداقل سعی کن از قید خودت رهایی یابی و پلیدی‌های نفست را مهار کنی؛ رذایلی مانند خودپسندی، تکبر، حسد، ظلم، دروغ، خودستایی و خودنمایی». اگر کسی می‌خواهد به سوی اسلام گام بردارد فقط باید اندیشه کند و از فطرت خود مدد بگیرد.

• چه پیامی برای مسلمانان داری؟

آرزو می‌کنم که کارهای نیک و عبادات برادران و خواهران دینی من مورد قبول خداوند متعال قرار بگیرد و رحمت خدا بر خانه‌های آنان ببارد.

• و برای غیر مسلمانان؟

امیدوارم کسانی که هنوز به دین اسلام مشرف نشده‌اند لحظه‌ای به خود بیایند و فارغ از انبوه اطلاعات پوچ و بیهوده‌ای که چشم و گوش مردم این عصر را فرا گرفته است كمی اندیشه کنند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1388/06/25 توسط ونوس

از پدرى كه: در آستانه فناست و چيرگى زمان را پذيراست، زندگى را پشت سر نهاده، به گردش روزگار گردن داده، نكوهنده اين جهان است. و آرمنده سراى مردگان، و فردا كوچنده از آن.

 

و تو را ديدم كه پاره‏اى از منى، بلكه دانستم كه مرا همه جان و تنى. چنانكه اگر آسيبى به تو رسد به من رسيده، و اگر مرگ به سر وقتت آيد، رشته زندگى مرا بريده. پس كار تو را چون كار خود شمردم، و اين اندرزها را به تو راندم تا تو را پشتيبانى بود. خواه من زنده مانم و تو را در كنار، يا مرده و جايگزين دار القرار.

 

پسركم! چون ديدم ساليانى را پشت سر نهاده‏ام و به سستى در افتاده، بدين وصيت براى تو پيشدستى كردم، و خصلتهايى را در آن برشمردم، از آن پيش كه مرگ بشتابد و مرا دريابد. و آنچه در انديشه دارم به تو ناگفته ماند، يا انديشه‏ام نيز، همچون تنم نقصانى به هم رساند، يا پيش از [نصيحت‏] من پاره‏اى خواهشهاى نفسانى بر تو غالب گردد، يا فريبندگيهاى دنيا تو را بفريبد.

 

دل جوان، همچون زمين ناكاشته است، هر چه در آن افكنند بپذيرد، پس به ادب آموختنت پرداختم، پيش از آن كه دلت سخت شود

پسركم! هر چند من به اندازه همه آنان كه پيش از من بوده‏اند نزيسته‏ام، اما در كارهاشان نگريسته‏ام و در سرگذشتهاشان انديشيده، و در آنچه از آنان مانده، رفته و ديده‏ام تا چون يكى از ايشان گرديده‏ام، بلكه با آگاهى كه از كارهاشان به دست آورده‏ام گويى چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سر برده‏ام. پس از آنچه ديدم، روشن را از تار و سودمند را از زيانبار باز شناختم و براى تو از هر چيز زبده آن را جدا ساختم و نيكويى آن را برايت جستجو كردم، و آن را كه شناخته نبود از دسترس تو به دور انداختم،

و اينكه نخست تو را كتاب خدا بياموزم، و تأويل آن را به تو تعليم دهم، و شريعت اسلام و احكام آن را از حلال و حرام بر تو آشكار سازم و به ديگر چيز نپردازم.

سپس از آن ترسيدم كه مبادا رأى و هوايى كه مردم را دچار اختلاف گردانيد تا كار بر آنان مشتبه گرديد، بتازد و بر تو نيز كار را مشتبه سازد.

پس هر چند آگاه ساختنت را از آن، خوش نداشتم استوار داشتنش را پسنديده‏تر داشتم تا آن كه تو را به حال خود واگذارم، و به دست چيزى كه هلاكت در آن است بسپارم، و اميد بستم كه خدا توفيق رستگاريت عطا فرمايد، و راه راست را به تو بنمايد. پس اين وصيت را در عهده‏ات مي‎گذارم ‏[و تو را به خدا مى‏سپارم‏].

  برگرفته از کتاب على از زبان على، دكتر سيد جعفر شهيدى.

گروه دين و انديشه تبيان،


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1388/06/19 توسط ونوس

نصایح بسیار زیبای زرتشت به پسرش!

ميعادگاه همه ايرانيان

 

آنچه را گذشته است فراموش كن و بدانچه نرسیده است رنج و اندوه مبر 
قبل از جواب دادن فكر كن 
هیچكس را تمسخر مكن
 
نه به راست و نه به دروغ قسم مخور
 
خود برای خود، زن انتخاب كن
 
به شرر و دشمنی كسی راضی مشو
 
تا حدی كه می‌توانی، از مال خود داد و دهش نما
 
كسی را فریب مده تا دردمندنشوی
 
از هركس و هرچیز مطمئن مباش
 
فرمان خوب ده تا بهره خوب یابی
 
بیگناه باش تا بیم نداشته باشی
 
سپاس دار باش تا لایق نیكی باشی
 
با مردم یگانه باش تا محرم و مشهور شوی
 
راستگو باش تا استقامت داشته باشی
 
متواضع باش تا دوست بسیار داشته باشی
 
دوست بسیار داشته باش تا معروف باشی
 
معروف باش تا زندگانی به نیكی گذرانی
 
دوستدار دین باش تا پاك و راست گردی
 
مطابق وجدان خود رفتار كن كه بهشتی شوی
 
سخی و جوانمرد باش تا آسمانی باشی
 
روح خود را به خشم و كین آلوده مساز
 
هرگز ترشرو و بدخو مباش
 
در انجمن نزد مرد نادان منشین كه تو را نادان ندانند
 
اگر خواهی از كسی دشنام نشنوی كسی را دشنام مده
 
دورو و سخن چین مباش، نزدیك انجمن دروغگو منشین
 
چالاك باش تا هوشیار باشی
 
سحر خیز باش تا كار خود را به نیكی به انجام رسانی
 
اگرچه افسون مار خوب بدانی ولی دست به مار مزن تا تو را نگزد و نمیری
 
با هیچكس و هیچ آیینی پیمان شكنی مكن كه به تو آسیب نرسد
 
مغرور و خودپسند مباش، زیرا انسان چون مشك پرباد است و اگر باد آن خالی شود چیزی باقی نمی‌ماند


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/06/13 توسط ونوس

نوشته شده در تاريخ شنبه 1388/06/07 توسط ونوس

«مهاتما گاندی» رهبر بزرگ هند چه زيبا می گويد: «دعا و نماز, زندگی مرا نجات داده است, من بدون آن مدت ها پيش ديوانه شده بودم. من در تجارب زندگی عمومی و خصوصی خود تلخ کامی های بسيار سختی داشته ام که مرا دستخوش نااميدی  می ساخت اگر توانسته ام بر اين نااميدی ها چيره شوم به خاطر دعا و نمازهايم بوده است. دعا و نماز را مانند حقيقت, بخشی از ندگی خود به شمار نمی آورم بلکه تنها به خاطر نياز و احتياج شديد روحی آنا را به کار می بسته ام, زيرا اغلب خود را در حال و وضعی می يافتم که احتمالا بدون نماز و دعا نمی توانستم شادمان باشم. هر چه زمان می گذشت اعتقاد من به خدا افزايش می یافت و نياز من به دعا ونماز بيشتر می شد و صورتی مقاومت ناپذير به خود می گرفت. بدون آن زندگی سرد و تهی بود. به همان اندازه که غذا برای بدن لازم است دعا و نماز برای روح ضرورت دارد. در واقع آن قدر که دعا و نماز برای روح لازم است, غذا برای بدن ضرورت ندارد زيرا اغلب لازم است به خاطر سلامت بيشتر خودمان گرسنگی بدهيم و از غذاخوردن خودداری کنيم, اما در مورد دعا و نماز چنين اجتنابی نمی توان وجود داشته باشد.

 گاندی در جای ديگر می گويد: «من کوچکترين شکی ندارم که نماز و دعا, وسيله غير قابل انکاری برای پاک کردن قلب از اميال نفسانی است ولی بايد با منتهای تواضع آميخته گردد»

 


نوشته شده در تاريخ جمعه 1388/06/06 توسط ونوس

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 1388/06/03 توسط ونوس

سپيده که سر بزند در اين بيشه زار خزان زده
شايد دوباره گلی برويد شبيه آنچه در بهار بوييديم
پس به نام زندگی هرگز مگو هرگز ...


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1388/06/01 توسط ونوس
Blog Skin